۱۳۹۲ بهمن ۸, سه‌شنبه

اسلام یعنی.

اسلام یعنی
فلاکت مستضعفین یعنی اختلاف طبقاتی یعنی دزدی یعنی چپاول و غارت و کشتار.
ما در 34 سال حکومت اسلامی توانستیم اسلام ناب محمدی را بشناسیم و مطمعن باشید با هر انقلابی که یقینن رخ خواهد داد نام اسلام از ایران عزیز ریشه کن خواهد شد و ایران هم همانند انگولا با بلدوزر مساجد و امام زاده ها را ویران خواهد کرد



۱۳۹۲ بهمن ۶, یکشنبه

ستار بهشتی را یادتان هست.

ستار بهشتی را یادتان هست!

 مادرش را چطور؟

 همان مادری که پیشنهاد چندصد میلیون تومان پول از طرف حکومت را رد کرد و گفت رضایت نمی دهد تا قاتل فرزندش به سزای عملش برسد!
حالا این مادر نامه ای نوشته و گفته؛ از تمامی افرادی که می توانستند یاور من باشند و نبودند، به درگاه خدا شکوه میکنم.
این مادر ستم کشیده گفته: “خدای من شاهد است که با تمام توان دویدم و شیون کردم تا در میان مسئولینِ مدعیِ “اسلام مداری”، گوش شنونده ای پیدا شود و ندایِ دادخواهیِ مادری داغدار را پاسخ گوید. مرا اجابت نکردند که هیچ، پرونده ستار مرا در دادگاهِ عدل اسلامی بستند و تلاشهایِ ما را برای برپاییِ یک دادگاهِ عادل، بی پاسخ گذاشتند.” 
 به نظر شما در سیستم جمهوری اسلامی فریاد رسی برای این مادر پیدا خواهد شد




۱۳۹۲ بهمن ۳, پنجشنبه

دختر عصيانگر كوهستان شیرین علم‌هولی.




شیرین متولد ۱۳ خرداد ۱۳۶۰ در روستای دیم قشلاق در حوالی ماکو، پس از گذراندن یک سال و ۹ ماه حبس در زندان اوین تهران در روز هشتم آذر ماه به اعدام محکوم گردید و در تاریخ ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۹ بدون اطلاع خانواده و وکلایش در زندان اوین اعدام شد.
خلیل بهرامیان.
وکیل شیرین علم‌هولی بعد از اعدام او گفت:
من تنها توانستم دو 
مرتبه شیرین را ببینم. این دختر زمان دستگیری سواد نداشت و تنها کردی حرف می‌زد. به من گفت در زندان تا کلاس پنجم درس خوانده و فارسی را هم یاد گرفته‌است. قول داد تا دانشگاه به درس ادامه دهد. می‌خواست رشته حقوق بخواند.
شیرین علم‌هولی در تاریخ ششم خرداد ماه سال ۱۳۸۷ در تهران توسط سپاه پاسداران بازداشت شده بود و پس از تحمل ۲۱ روز حبس و شکنجه در محلی نامعلوم به زندان اوین منتقل شد. او در نامه‌ای که از زندان به دست خانواده‌اش رسانده، شرح کامل آنچه در طول سه ماه بر او رفته را توصیف کرده بود.
 شیرین در طول دوران بازجویی بارها تحت فشارهای جسمی و روانی شدید قرار گرفته و در آخرین نامه خود خطاب به بازجوهایش نوشته، آنچه در طول سه ماه اول بازداشت بر او گذشته است، کابوس شب‌هایش شده و عوارض جسمی و روانی ناشی از آن همچنان او را آزار می‌داد.
 شیرین علم‌هولی در آخرین نامه خود نوشته‌بود، در حالی بازجویی و پس از آن به دادگاه برده شده که حتی زبان فارسی را به خوبی نمی‌دانسته‌است. در اسفند ۱۳۸۸ دوهزار و صد نفر از فعالان حقوق بشر با انتشار بیانیه‌ای خواستار لغو حکم اعدام شیرین علم‌هولی، زندانی ۲۸ ساله کرد شدند.
اما او بر اساس حکم شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب، در تاریخ ۲۸ آذر ماه محکوم به اعدام شد. 
او در تاریخ ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۹ در زندان اوین به‌همراه علی حیدریان، فرهاد وکیلی، فرزاد کمانگر و مهدی اسلامیان اعدام شد.
دیوان عالی کشور هیچ رأیی مبنی بر تایید حکم اعدام او به خانواده یا وکلایش ابلاغ نکرد و حتی بر خلاف آیین‌نامه اجرایی زندان‌ها، وی را بدون اطلاع خانواده و وکلایش اعدام کردند. 
عکس شیرین


پریا کهندل، دختر زندانی سیاسی صالح كهندل می‌نویسد

 امروز ک رفتیم زندان گوهردشت خاله حالت عجیبی داشت...مبهم ب اطرافش نگاه میکرد و بی تاب رسیدن وقت ملاقات...بلاخره بعداز یک ساعت شناسنامه ها روچک کردن و خاله برای اولین بار مهر ملاقات زندان گوهردشت ب دستاش خورد...وقتی وارد راهروی گوهردشت شدسکوت کرده بود تا اینکه انتظارش ب سر اومد و بعد از گذشتن از راهرو ب سالن ملاقات رسیدیم....وقتی بابا و دایی وارد شدن.....هیچ کدومشون از خوشحالی روی پاشون بند نبودن...و ما فقط نظاره گربودیم....حلقه های اشک شوق توی چشمای بابابعد چندین سال موج میزدوازخوشحالی دستوپاشو گم کرده بود....دایی فرزادتک تک کابیناروچک میکرد تاکابینیو پیدا کنه ک گوشی سالمی داره.......شبنم ب تک تکشون میگفت باورکنید اون طرف شیشه خیلی بهتره....اینور اصلا خوووب نیس اصلا حس خوبی ندارم....و همون طوری ک اشک توچشماش حلقه زده بود میگفت هم از اوین بیرونم کردن هم از جایگاه قبلیم....الان من از بهشت بیرون شدموتوی برزخ گیر کردم....نمیدونم کیم....و....!!!! سالن ملاقات حس و حال همیشگیشو از دست داده بود....!!! بعد از این چند سال اولین باری بود ک بابارودر این حد خوشحال میدیدم و اشکام بهم غلبه کرده بودنوزبونم بند اومده بود....ازطرفی خوشحال برای ازادی خاله و دایی از طرفی ناراحت برای اینکه افراد امثال باباودایی و خاله کم نیستن ک هنوز بخاطر عقیدشون زندانی هستن...!!!! ب امید روز ازادی تک تک زندانیان بیگناه.....ب امید ازادی ایرانو ایرانی....ک به قول دایی این راه ادامه داره تا وقتی ظلم توی زمین وجود داره.......نه فقط ایران....'



۱۳۹۲ دی ۲۹, یکشنبه

به خودت زحمت نده !

میدونی چیه ؟

 اینکه فضای مجازی ، فیسبوک و اینترنت هرچی سکسی تر و مبتذل تر باشه ، برای آخوند فرصت طلب بهتره. بهتر میتونه توی اون " بوق دورویی " بدمه تا بیشتر عامه مردم رو از این فضا دور کنه یا حداقل به اون سمت پوچی هدایت کنه. سرگرم کردن مردمی که در قفس دیکتاتوری حتی توی رسانه های جمعی ، از مضرات خودارضایی هیچی نشنیده اند، یا در مملکتی که توی مدارسش ، راهنمایی درباره روابط بهتر جنسی یا بهبود روابط دختر و پسر هیچ گفته نمی شود، بسیار آسان است. با ساختن صفحه ای با مضمون " سکس " ، هر مغز فاحشه ای را می شود گمراه کرد. می شود از حقی که دارد شوراند. می شود از اخبار روز دورش کرد .. می توان از خیانتهایی که ملا بر او روا می دارد دور داشت .. با ساختن صفحه های پی در پی و مبتذل ، می توان جامعه مجازی همچون فیسبوک را " تهاجم فرهنگی " نامید. می توان "زندانی سیاسی" را به "اتهام" ساخت صفحه سکسی به دار آویخت .. با جرأت می گویم که بیش از 50 درصد از این صفحه ها ، ساخت اون توله های خائنه ای هست که هرکدام را به پشت میزی با سیستم و اینترنت سرعت بالا نشانده اند به نام پلیس فتا ، که به ظاهر " چشم نظام ننگین جمهوری اسلامی " در فضای مجازی هستند. اینها در سالنی نسبتا طویل به گرد هم آمده و در فضای مجازی میچرخند. اعضای پیج رو رصد کرده و شناسایی می کنند. آنقدرها هم زرنگ نیستند. فقط از ندانم کاری های اعضا ، نهایت سواستفاده را می برند. تو ! ای آلت دست ولایت! تو یک خائنی که برای " لقمه نانی نجس " که ولی فقیه جلویت می اندازد، به هموطن خودت خیانت می کنی. به مملکت خودت خیانت کرده ای. کشورم ایران ، همینجور ابری نمی ماند. روزی نور ، چشم تو را ، یا باز خواهد کرد یا کورت می کند.



پلمب کتابخانه زندانیان سیاسی رجایی شهر

مسئولین زندان رجایی شهر کرج کتابخانه زندانیان سیاسی سالن ۱۲ را پلمب کردند.

طی روز شنبه ۲۸ دی ماه مسئولین اقدام به تعویض قفل کتابخانه سالن ۱۲ کرده و اجازه استفاده از کتابخانه را از زندانیان سیاسی سلب کردند.

کتابهای این کتابخانه کلا توسط زندانیان تهیه شده و مسئولین با این اقدام زندانیان را از کتابهایی که با هزینه خود تدارک دیده‌اند محروم کردند.

گفتنی است، سالن ۱۲ زندان رجایی شهر کرج هم اکنون ۸۰ زندانی سیاسی و امنیتی را در خود جای داده است.


۱۳۹۲ دی ۲۸, شنبه

نقل قولی از نوشته های صادق هدایت.


 آنزمانی که نان را در شهر تقسیم می کردند...
به زنی تنها، حتی اندک سهمی از نان ها را ندادند...
و او بناچار از تن خویش سهمی داد به مردان...
تا که هر شب لقمه نانی را تهیه کند...



یکی هست در محله ما!!!
همه او را برای یک شب دوست دارند...
حتی برایش آش نذری هم نمیبرند
او با کسی کاری ندارد
خودش را میفروشد
و نان شبش را میخرد
حاج آقا میگوید، باید از محله برود
چون همه جوانان مسجدی را از راه به در کرده
ولی چرا مسجدی ها با یک فاحشه از راه به در شدند
ولی فاحشه با این همه مسجدی به راه راست هدایت نشد ؟؟؟
شاید فاحشه به کارش ایمان دارد و مسجدی ها نه