۱۳۹۱ آذر ۴, شنبه

احضار شاهین شعبانی، وبلاگنویس به دادگاه انقلاب تهران

 
خبرگزاری هرانا - شاهین شعبانی وبلاگ نویس و فعال مدنی ساکن تهران به دادگاه انقلاب این شهر احضار شده است.
بنا به گزارش کمیته گزارشگران حقوق بشر، شاهین شعبانی چهارشنبه اول آذر ماه، به دلیل آنچه شکایت اداره اطلاعات عنوان شده است، توسط شعبه چهاردهم دادگاه انقلاب تهران به دادگاه احظار شده است.
شعبانی ۴۲ ساله و فارغ التحصیل رشته‌ محیط زیست از دانشگاه آزاد تهران است و در دوران دانشجویی به نوشتن مقاله‌های اجتماعی و سیاسی پرداخت و پس از پایان دوران تحصیل نیز در برخی از نشریات سراسری به نوشتن مقالات ادبی و سیاسی ادامه داد.
شاهین شعبانی پیش از این نیز در شهریور ماه سال ۸۸ به اتهام توهین به رهبری و تبلیغ علیه نظام در وبلاگ شخصی‌اش توسط قاضی شعبه پنجم دادگاه انقلاب تهران به یک سال حبس تعزیری و سه سال حبس تعلیقی محکوم شده بود.

تعلل در انتقال مهدی کروبی به بیمارستان توسط نهادهای امنیتی

 
خبرگزاری هرانا - روز گذشته مقامات امنیتی در تماس با خانواده مهدی کروبی، از اعلام موافقت خود برای انتقال ایشان به بیمارستان خبر داده بودند.
لیکن علیرغم این اعلام موافقت و علیرغم نگرانی‌ها در خصوص وضعیت جسمی ایشان؛ مقامات امنیتی تا لحظه انتشار این خبر، از انتقال آقای کروبی به بیمارستان، سر باز زده‌اند.
بنا به گزارش سحام، دکتر محمد تقی کروبی، فرزند مهدی کروبی امروز با اعلام این خبر گفت: "علیرغم توافق اولیه مقامات امنیتی مبنی بر انتقال آقای کروبی به یک بیمارستان؛ هنوز این امر اتفاق نیافتاده است."
علیرغم اینکه قرار بود ماموران امنیتی، تمام مدارک پزشکی و نتیجه آزمایشات را در اختیار خانواده و پزشک معتمد ایشان قرار دهند؛ تنها کپی بخشی از آزمایشات را به خانواده تحویل داده‌اند. در حالی که بنا به گفته پزشکان معتمد خانواده کروبی؛ برای بررسی کامل وضعیت ایشان نیاز به داشتن اصل تمامی مدارک و آزمایشات پزشکی ایشان است.
فرزند مهدی کروبی در این مصاحبه بر در اختیار قرار دادن کامل مدارک پزشکی پدرش از سوی نهادهای امنیتی و یا انتقال مهدی کروبی به بیمارستان مورد نظر خانواده برای انجام آزمایشات کامل و درمان؛ تاکید نمود.
همچنین گزارش شده که امروز، مجددا پزشک تحت امر نهادهای امنیتی، آقای کروبی را معاینه نموده است. این دومین باری است که پزشک معتمد نهاد امنیتی ایشان را معاینه نموده و علیرغم تجویز دارو، هیچ تغییر مثبتی در روند درمان ایشان دیده نشده است.
این عضو خانواده کروبی افزود: "آنچه که مهم و نگران کننده است، عدم برخورداری آقای کروبی از حقی است که زندانیان سیاسی و غیر سیاسی در حوزه درمان از آن برخوردارند و حق طبیعی و اولیه یک زندانی است."
گفتنی است، در حال حاضر تنها یکی از اعضای خانواده آقای کروبی در کنار ایشان است.
محمد تقی کروبی در پایان تاکید نمود که امیدواریم این خواسته ساده خانواده هر چه سریع‌تر تحقق یابد، لیکن هنوز تا این لحظه هیچ اقدام عملی دیده نشده است.

بازداشت نه تن از شهروندان عرب در شوش و تفهیم اتهام با شوک برقی

 
خبرگزاری هرانا – نیروهای امنیتی وابسته به وزارت اطلاعات طی هفته‌های گذشته اقدام به بازداشت ۹ شهروند عرب اهل روستای «خلف المسلم» از توابع شهر شوش کردند.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، این نیرو‌ها در آستانه ماه محرم با یورش شبانه به منازل شهروندان این روستا اقدام به بازداشت علی چبیشاد ۴۶ ساله، حسین چبیشاد فرزند علی ۲۹ ساله، صلاح الدین چبیشاد فرزند علی ۲۲ ساله، حبیب سیلاوه، سید یاسین موسوی ۳۴ ساله، سلمان چایان ۳۲ ساله، محمد چایان ۳۰ ساله، کریم چایان ۳۴ ساله، آشور شمیکلی از اهالی روستای سرخه کردند.
در یورش شبانه ماموران امنیتی به منازل شهروندان عرب که به صورت همزمان صورت گرفت بیش از ۵۰ تن از ماموران امنیتی نقابدار شرکت داشتند و بازداشت شدگان پس از ۲ روز بازداشت در اداره اطلاعات شوش به محل نامعلومی منتقل شدند.
یکی از اقوام نزیک علی چبیشاد به هرانا گفت: "نیروهای امنیتی برای تفهیم اتهام جاسوسی به بازداشت شدگان اقدام به شکنجه‌های جسمی طاقت فرسا نمودند، به عنوان مثال فرزندان علی چبیشاد، حسین و صلاح الدین را با شوک الکتریکی مجبور به پذیرش اتهام کردند."
هم چنین در شرح شکنجه علی چبیشاد گفت:"وی ساعت‌ها مورد بازجویی و شکنجه‌های فیزیکی قرار گرفته به طوری که قادر به حرکت نیست."
این نه شهروند در حالی به اتهام جاسوسی برای عربستان سعودی، آمریکا و اسرائیل متهم شدند که برخی از بازداشت شدگان حتی سواد خواندن و نوشتن نیز ندارند.
اقوام نزدیک به بازداشت شدگان می‌گویند: "علت بازداشت این افراد به دلیل اعتقادات مذهبی اهالی روستا بوده است و اهالی این روستا در طی سالهای اخیرا هیچ‌گاه به صورت علنی مذهب خود را اعلام نکرده‌اند."
این منبع مطلع در پایان گفت: "پیگیری خانواده‌های بازداشت شدگان با مراجعه به اداره اطلاعات شوش به جای نرسیده است و یکی از نگهبانان به ایشان اطلاع داد که فرزندانشان به محل دیگیری منتقل شده‌اند."
گفتنی است، وزارت اطلاعات ایران طی روزهای گذشته با صدور اطلاعیه‌ای از بازداشت عده‌ای تحت عنوان تروریست وابسته به کشورهای حوزه خلیج فارس خبر داده بود که قصد بمب گذاری در مناطق حساس خوزستان را داشته‌اند.

۱۳۹۱ آذر ۳, جمعه

تهدیدم کردند که اگر حرف بزنم بچه های دیگرم را می کشند

مادر شاهرخ رحماني: تهدیدم کردند که اگر حرف بزنم بچه های دیگرم را می کشند

آنقدر صدایش درد دارد که نفست تنگ می‌‌شود، دو سال است که همهٔ درد‌هایش را در سینه‌اش ریخته است و حالا برای اولین بار دارد با یک رسانه حرف می‌‌زند. بعضی‌ از سایت‌ه
ا گزارش داده بودند تنها به این شرط جسد شاهرخ رحمانی را به خانواده‌اش تحویل داده‌اند که با رسانه‌ها مصاحبه نکنند و علت مرگ را تنها تصادف عنوان کنند.

شاهرخ رحمانی در ۲۵ مرداد ۱۳۶۳ متولد شد، در ظهر روز ۶ دی‌ ماه ۱۳۸۸ برابر با روز عاشورا به قتل رسید و در تاریخ ۹ دی‌ ماه به خاک سپرده شد.
سکینه نوروی مادر شاهرخ، ۵۶ ساله است، از آنجایی که خواهر شاهرخ قبلا گفته بود نه من نه خانواده دوست نداریم لحظهٔ شنیدن خبر مرگ شاهرخ را به خاطر بیاوریم، سعی‌ کردم بر روی پی‌گیری قضایی قتل متمرکز شوم اما زخم مادر عمیق‌تر از این حرف هاست.

پی‌گیری هایی که برای پرونده قتل فرزندتان “شاهرخ رحمانی” انجام دادید به کجا رسیده است؟

وقتی‌ که گفتند ایشان تصادف کرده، من به مراجع قضایی شکایت کردم و رفتم پیگیر شدم چون به ما خبر رسیده بود که فرزندم را روز عاشورا به قتل رسانده اند. وقتی‌ مراجعه کردم گفتند که نه، فرزند شما در جاده ی کندوان تصادف کرده و نمی‌‌دانیم چه کسی‌ او را زیر گرفته است، شناسایی نکردیم که چه کسانی‌ همراهش بودند.

یک بار دیگر هم رفتم به محلی که این اتفاق افتاده در خیابان ولی‌ عصر، به مراجع انتظامی خیابان ولی‌ عصر شکایت کردم و یک سری از عکس هایی که از فرزندم دریافت کرده بودم، و مدارکی که نشان می‌داد او را به قتل رسانده اند را ارائه دادم. بعد به من گفتند بروید به شما خبر می‌‌دهیم. بعد از سه چهار ماه که گذشت هیچ خبری نشد. من دوباره آنجا مراجعه کردم و دیدم خبری نیست. من خیلی‌ می‌‌خواستم که این پرونده مسکوت نماند؛ چون می‌‌دانستم فرزندم را چه جور به قتل رسانده اند. صحنه‌های حادثه را از طریق ماهواره دیده بودیم. برایمان آشکار شد که او را به قتل رسانده اند ولی‌ گردن نمی‌‌گرفتند، می‌‌گفتند که تصادف کرده و این جور چیزها. چون نمی‌‌خواستم مسکوت بماند خیلی‌ پی‌ گیرش شدم.

منزل ما همیشه تحت کنترل بود. ما خودمان هم تحت کنترل بودیم، ما نمی‌‌توانستیم حرف‌هایمان را حتا تلفنی بزنیم، به اصطلاح در شرایط خفقان بودیم؛ اصلا نمی‌‌توانستیم هیچ چیزی از خودمان نشان بدهیم که بتوانیم حرکتی انجام دهیم. ولی‌ من مخفیانه حرکت‌هایم را می‌‌کردم چون بچه‌های دیگری هم داشتم .

من را تهدید کردند و گفتند مراسم‌ها را هم بدون سر و صدا انجام دهید واگر نه بچه‌های دیگرت هم همین‌جور از بین می‌‌روند. مثلا در سانحه و از این حرف‌ها که اسم خودشان در میان نباشد. من هم از ترس اینکه بچه‌های دیگر را حفظ کرده باشم به قول معروف خفقان گرفته بودم؛ نمی‌‌توانستم چیزی بگویم. هر وقت هم به من از جایی تلفن می‌‌شد می‌‌گفتم اشتباه گرفتید؛ چون که نمی‌‌توانستم مصاحبه‌ای انجام بدهم. ولی‌ خودم دلم می‌‌خواست که انتقام این بچه را بگیرم؛ بچه بی‌ گناهم را این جور زیر اتومبیل له‌ کردند و آخر سر هم گفتند اتومبیل سرقتی بوده و راننده‌اش هم متواری است که ما گفتیم راننده چه قصد و غرضی با ما داشته که بچه ی من رو اینجور در خیابان له‌ کند؟ ولی‌ جوابی نشنیدیم. گفتند که سرقتی بوده، ما اصلا اطلاع نداریم، ماشین مال نیرو انتظامی است ولی‌ سرقت شده بوده است، کار ما نیست.

خانواده ی شما وقتی‌ فهمیدند که شاهرخ در خیابان ولی‌ عصر توسط اتومبیل زیر گرفته شده است دقیقا چه کردند و به چه مکان هایی مراجعه کردند؟


چون روز عاشورا بود هر کدام از ما به یک جا رفته بودیم، شاهرخ هم صبح به من گفت: "مامان من می‌‌رم بیرون" طبق روال همیشه رفت و من هم همراه دخترم بودم. پسر‌هایم هر کدام جای دیگری بودند. من و دخترم حدود ساعت ۳ ظهر به خانه برگشتیم و حدود ساعت ۴ زنگ خانه را زدند و دخترم جواب داد، به من نگفت که من ناراحت نشوم.

پشت آیفون به ایشان گفته بودند که برادرتان تصادف کرده. وقتی‌ ما رفتیم نمی‌‌دانستیم که به قتل رسیده و فکر می‌‌کردیم تصادف کرده. دخترم هم به من نگفت، تلفنی با برادر دیگرش تماس گرفت و گفت شاهرخ در جاده ی کندوان تصادف کرده است. پسرم با شماره تلفنی که به ما داده بودند تماس گرفت و متوجه شد شماره ی کلانتری جنت آباد است. به پسرم گفتند برادرت در اثر سانحه تصادف در جاده ی کندوان فوت کرده و جسدش در پزشکی‌ قانونی کهریزک است، بروید و شناسایی کنید. که پسرم می‌‌رود و از راه دور جنازه را به ایشان نشان می‌‌دهند.

خونین و مالین برادرش را می‌‌بیند و داد و فریاد می‌‌کند که چرا برادرم اینجوری شده؟ بعد پرس و جو کردیم دیدیم اصلا آن روز در جاده ی کندوان هیچ تصادفی‌ نبوده است. شب که به خانه آمدیم یکی‌ از دوست‌های پسرم از طریق اینترنت به ما خبر داد که شاهرخ ظهر به در خیابان ولی‌ عصر به قتل رسیده است.

بعد از این بود که گفتند اگر پی‌ گیری‌هایتان را ادامه بدهید، اتفاقی که برای مرحوم شاهرخ رحمانی افتاد برای سایر فرزندانتان هم می‌‌افتد؟

نه هنگام تحویل جنازه، بعد از ۳ روز که جنازه را تحویل دادند گفتند بروید مراسم‌هایتان را برگزار کنید بدون سر و صدا، اگر سر و صدایی باشد یا به جایی اعتراض کنید فرزندان دیگرت هم به همین شکل در اثر سانحه و از این حرف‌ها از بین خواهند رفت.

تنها همین عامل بود که شما از پی‌گیری شکایتتان خودداری کردید یا برخورد دیگری هم با شما شده بود؟ بر خورد مسوولان با شما چگونه بود؟

برخورد‌هایشان خیلی‌ بد بود، دور و اطراف ما گارد بود، ما نمی‌‌توانستیم اصلا نفس بکشیم، خیلی‌ اذیت کردند. همه دور و اطراف ما و تلفن‌های همه ما کنترل بود. بعد هم در مراسم چهلم، عکس شاهرخ را چسبانده بودیم به اتوموبیل مان و گل زده بودیم. آمدند شیشه ی اتومبیل را شکستند و روی عکس بچه مان با آجر یا چیز دیگری زده بودند و همسایه‌ها به ما زنگ زدند و گفتند ماشین اینجور شده است، اذیت‌های این چنینی که زیاد بود، اما من به خاطره بچه هام صدایم را در سینه‌ام خفه کرده بودم.

چه اتفاقی افتاد که مجبور شدید از ایران خارج بشوید، آیا این تهدید‌ها بیشتر شده بود؟

بله بیشتر بود و همین‌جور ادامه داشت. مادر یکی‌ از شهدایی که در همین حوادث کشته شده بود به من پیشنهاد کرد که در پارک لاله تهران مادر‌ها جمع می‌‌شوند، بیا برویم آنجا. من از ترسم گفتم نه، به خاطر بچه هایم، تهدید شدم ، نمی‌‌توانم همراه شما بیایم.

چه اتفاقی افتاد که از ایران خارج شدید؟ چند وقت هست که خارج شدید؟

به خاطر این حوادث نمی‌‌توانستم دیگر تحمل کنم، دخترم در استانبول ترکیه دانشجو بود و من هم بیشتر پیش او بودم، گفتم کلا برویم چون نمی‌‌شود همیشه در خفقان زندگی‌ کرد.

سالگرد پسرم هم یکی‌ دو جا به من زنگ زدند و دخترم با یک خبرنگار صحبت کرد، در فرود گاه جلویش را گرفتند و تهدیدش کردند و بازخواست کردند که چرا این صحبت‌ها را کرده ای. یک بار هم سال ۸۹ سپاهی‌ها در فرودگاه جلوی خود من را گرفتند و پرسیدند که در خارج با چه کسانی‌ هماهنگ هستی‌؟ چه کارهایی انجام می‌‌دهی‌؟ چه کسانی‌ با شما در ارتباط هستند، با چه کسانی‌ مکاتبه دارید؟ گفتم با هیچکس. همین سوالات را از دخترم هم پرسیده بودند.

در حال حاضر چه درخواستی از مقامات بین المللی و سازمان‌های حقوق بشری دارید؟

خون بچه‌ام پایمال نشود، تقاص خونش گرفته شود، امثال شاهرخ بچه‌های دیگری هم هستند که بدون هیچ دلیلی‌ شهید شده اند، بچه را بدون پدر بزرگ کنم و صبح برود و ظهر این چنین فجیع به قتل برسد؟ فرزندم زیر ماشین له‌ شود؟ برای چی‌؟ چه گناهی داشت؟ مگر چه می‌‌خواست از دولت؟ آزادی می‌خواست دیگه جز این چیزی می‌‌خواست؟
می‌ خواهم که رسیدگی شود که فرزند من را چرا کشتند؟ برای چی‌؟ به چه علت؟ مگر جز این گفته هایی که من گفتم بچه‌ام چیز دیگری می‌‌خواست؟ ما آزادی می‌‌خواهیم، نه اینکه صدای بچه‌هایمان را در گلو خفه کنند، صدایشان هم که در می‌‌آید اینجوری له ‌شان می‌‌کنند، بدون سر و صدا! بعد هم بگویند کار ما نبوده شما هم بروید بدون سر و صدا مراسم‌هایتان را برگزار کنید واگر نه بچه‌های دیگرتان هم به همین ترتیب از بین می‌‌روند، که من هم خففان بگیرم و نتوانم کاری از پیش ببرم.

گفت و گو: "صبح امروز"، امیرمحسن محمدی

۱۳۹۱ آذر ۲, پنجشنبه

ده تن از اعضای حزب پان‌ایرانیست در کرج بازداشت شدند

 
خبرگزاری هرانا - ماموران امنیتی بدون اعلان قبلی به منزل مهندس رضا کرمانی هجوم بردند و ۱۰ تن از اعضای حزب پان ایرانیست را بازداشت کردند.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، عصر روز پنج شنبه، ۲ آذر ۱۳۹۲ ماموران امنیتی بدون اعلان قبلی به منزل مهندس رضا کرمانی هجوم بردند و ۱۰ تن از اعضای حزب پان ایرانیست را بازداشت کردند.
اسامی هشت تن از افراد بازداشت شده به این شرح است: حجت کلاشی، هومن اسکندری، فرهاد باغبانی، اوژن اکبری، حسین شهریاری، کسری علاسوند، علیرضا سلیمانی و جاوید.
از محل نگهداری ایشان و دلایل بازداشت اطلاعی در دست نیست.
اخبار بیشتر در این زمینه متعاقبا اعلام خواهد شد.

مصطفی بادکوبه‌ای جهت اجرای حکم خود را به زندان اوین معرفی کرد

 
خبرگزاری هرانا - دکتر مصطفی بادکوبه‌ای جهت اجرای حکم ۱۸ ماه حبس، خود را به زندان اوین معرفی نمود.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، روز ۱ آذر ماه سال جاری ساعت ۱۰ صبح دکتر مصطفی باد کوبه‌ای برای اجراء حکم ۱۸ ماه حبس به زندان اوین رفت.
پیش‌تر باد کوبه‌ای در حوادث پس از انتخابات بازداشت و نزدیک به ۲ ماه در بازداشت انفرادی بود.
وی در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی صلواتی به ۳ سال حبس تعزیری محکوم گردیده بود که حکم او در دادگاه تجدید نظر به ۱۸ ماه حبس تعزیری و پنج سال محرومیت از شعر خوانی در انجمنهای ادبی و ۳ میلیون ریال جزای نقدی تبدیل گردید.
مصطفی بادکوبه‌ای پس از انتخابات ۱۳۸۸ به سرودن اشعار در انتقاد از دولت احمدی‌نژاد و حمایت از کسانی که او در شعر‌هایش از آنان به عنوان «فتنه گران» یاد کرده‌است پرداخت.

گیتی پورفاضل وکالت پرونده ستار بهشتی را بر عهده گرفت

 
خبرگزاری هرانا - گیتی پورفاضل وکیل پایه یک دادگستری وکالت پرونده ستار بهشتی را از سوی خانواده وی بر عهده گرفت.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، خانم گیتی پورفاضل وکالت پرونده خانواده ستار بهشتی را پذیرفته و روز یکشنیه به دادسرای امور جنایی تهران رفتند تا پیگیر پرونده ستار بهشتی شوند.
این پرونده در حال حاضر در شعبه یکم بازپرسی تحت دادسرای امور جنایی تهران تحت بررسی است.
گیتی پورفاضل از پیشکسوتان وکلای مدافع حقوق بشر در ایران قبل و بعد از انقلاب است که پس از انقلاب سال‌های متمادی از پروانه وکالت محروم بود.
وی در سال ۸۵ موفق به اخذ دوباره پروانه وکالت کانون وکلای تهران گردیده و از‌‌‌ همان ابتداء اخذ پروانه خود مجددا فعالیتهای معطوف به دفاع از حقوق سیاسی-مدنی شهروندان را آغاز نمود.
حاصل فعالیتهای پورفاضل در طی سالهای دهه ۸۰ دفاع از پرونده بیش از ۵۰ تن از مته‌مان سیاسی بویژه در مقطع پس از انتخابات ۸۸ است.